Solange :)

۳

در حالی که سعی می کنم با سرعت هرچه تمام تر نخ رو بین دندون هام بکشمو تمومش کنم فکر می کنم به نوشتن و پست جدید ... بالاخره چند دقیقه ی طاقت فرسا تموم میشه و قبل از هر نوشتنی این عکس یونیک ناتالی پورتمنو انتخاب می کنم به دلیل شباهت نود درصدیمون و مخصوصا این کلوز اپ ... یعنی این چشم ها, این ابروها, این نگاه نافذ این میمیک چهره همه و همه خود منن با نگاهی که همه چیزو موشکافانه و ظریف قضاوت می کنه ... ترک اورلستینگ اسپانیشو پلی کردم و حال الفای خواب و بیداری تو سرویس یونی رو دارم و دست اندازهایی که خیلی نرم تکونم می داد و لذت چرُت گاه و بی گاهمو وسعت می بخشید ... دارم اسپانیشو لب می زنم و کیف می کنم, نگاهم ابیه لا به لای ابی شعله های بخاری گازی ... چه جلوه ای دارن از پشت اون شیشه ی چند لایه ی براق ... امشبم از اون شب ها بود که خوابم می امد و با مقاومت های پی در پی خودمو تا اینجا کشوندم و حالا به حال ملایم صورتی دچارم ... امروز ادبیات و فلسفه خوندم, چند ورق از داستان دیوار فیلسوف محبوبم سارتر و مرور سه شنبه ها با موری و ادبیات انگلیش, دیسکاشن و پرزنت ... اخ که چه قدرتی میده انگلیش و فرنچ دونستن ... چه لذتی رو هر لحظه هزاربار تو رگ هام تکثیر می کنه هرویین من ... حالا ترک شمرین رو پلی کردم و روحم پر می کشه ... راک لعنتی من ... راک ستودنیه من, ارمان من ... تکه های پازل تو ذهنم شناورن ... به ژوان, ریمون گری و پابلو می فکرم, به دیوار سارتر به عظمتش, هیبتش ... شوق دارم, تشنه ام واسه خوندن و خوندن, جنون دارم ... نوشتن ... به کرکتر ساکت و تنهای هزارتوی افکارم فکر می کنم و سولانژی که نقش مقابلش می ایسته ... یعنی حالا شاندل کجاست؟! در حال چای ریختن و بلعیدن و نستعلیق و ورق های خشک روزنامه اس یا تو رویای هفتم از خیابون هفدهم سیر می کنه؟! ... عشق دارم و شور واسه نوشتنش ... هویتش و خودی که رنگ می پاشم تو لکه لکه ی این جوهر سیاه ... چیزهایی هست که نمی دونی ... مثل رنگ چشات که هیچوقت ایینه راستشو بهت نمیگه ... چیزهایی هست که نمی دونی ... مثل خط به خط نامه های ابی با کاغذ های زرد کاهی که تو نبودت پر شدن از عطر جوهر و دل ... چرا نمیای و بگی؟! من تو ذهنمم, اینجا همیشه خونمه ... این هاله ی ابهام و خیال ... جاست رزیستنت تو مای سلف ...

#jasminnoir

نظرات  (۳)

قشنگ معلومه ها دارن با روح وروانت بازی میکنن D: خیلی با ذوق وشوق وعلاقه مینویسی دربارشون. :)))
پاسخ:
ارههههه چون عاشقشونم ... شاندلم خیلی نازه :-D گوگولیه ... خودش دغدغه هاش ... مقسی که می خونی
۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۴۷ *یه خانوم گل*
به جرات میتونم بگم فقط اون قسمت بخاری رو فهمیدم :))
پاسخ:
عزیززززم :-*
عشق و شوری که واسه نوشتن دارید در اقصی نقاط متن پیداست! 
اونقدر با ولع و هیجان مینویسید که احساس میکنم ۱۵ سال شمارو منع کردن از نوشتن بعد یکهو گفتن خو بیا بنویس هرچی میخوای!

+ همینجور پر انرژی بمانید و بنویسید...انرژی خوبی منتقل میشه :)
پاسخ:
اییییییولللللل چقدر حس نایسی بهم دادی ... خوشحااالم که تکستم حس و حالمو منتقل می کنه ... هوراااا :-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">