Solange :)

یعنی کی باورش میشه من تو یه ساعت 80 صفحه از رمان روی ماه خدا رو ببوس، مصطفی مستورو خوندم؟! :))) از بس که لانتوریه! بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم که این کتاب فلان استاده و با ماجرایی که بینمون اتفاق افتاده و اینا نمی خونمش، طی یه حرکت انقلابیِ خودجوش پریدم از تو کشو درش اوردم و شروع کردم با سرعت نور خوندن! :))) یه جوری که قشنگ معلومه می خواستم زودتر از دستش خلاص شم :)))) اخه من انقدر تو کتاب خوندن وسواس دارم و باید با تامل و فکر جلو برم که اصن اینجوری کتاب نمی خونم که! ولی خب خداییش به لعنت خدام نمی ارزه :))) بد نیست ولی شاید به درد همون دهه ی هفتاد می خوره که توش چاپ شده نه الان! فقط دیالوگ های قشنگی داره چندجا که خوب بازم دلیل نمیشه کتاب نایسی باشه و چاپش از 68 هم گذشته باشه! واقعا جای تاسف داره ... این نشون میده ملت تا کجا تو حماسه ی ادبیات زرد همیشه در صحنه ان :))) حالا شاید تو اون 20 صفحه ی پایانی یه تکونی به خودش بده خالتور ولی بازم ادبیاتش زرده و شاید زردِ تخم مرغی :))) (انقدر درب و داغون) ...

نظرات  (۱۰)

احتمالا بخاطر اینکه اولین اثر مصطفی مستور بوده، اینطوری شده. حالا اگر بعدها کتابی از ایشون خوندم خواهم فهمید. و البته امیدوارم کارهای بعدی‌شون قوی‌تر شده باشه.

خواهش می کنم. چون قبلا توی این پست کامنت گذاشته بودم بر خودم لازم دونستم که این حرفارو بعد از خوندن کتاب، اینجا بگم. و حقیقتش اینکه همون کامنت رو کتابی‌ش کردم و با کمی ویرایش، گذاشتم توی گودریدرز ـ چون دیدم حیفه این حرفارو اینجا گفتم اونجا گفته نباشه. :)
خوشحالم که با اون کامنت خوشحال شدین.
پاسخ:
اووم متوجه ام ... مقسییی موسیووو  ... خوبه که گذاشتین گود ریدز ;-) ... 
من هستم یک خوجحال :-D
امروز این کتاب رو خوندم، و نمی‌دونم چرا نظرم به نظر شما نزدیک شده! شاید اگر توی لیستِ «سیاهۀ صدتاییِ رمانِ» رضا امیرخانی نمی‌دیدمش اصلا سراغ این کتاب نمی‌رفتم.

 موضوع این کتاب خوب بود. یعنی که سوژۀ خوبی برای نوشتن بود، چون تقریبا برای هر کسی این سوالات ــ اینکه خدا هست یا نه ــ پیش میاد. و تقریبا میشه گفت خوب هم بهش پرداخته شده و نویسنده حرفش رو زده ـ حالا بگذریم از اینکه طی بالای منبر رفتن‌های علیرضا حرفاشو گفته. ولی داستانی به شدت ضعیف بود، و به قولی، زرد. نه شخصیت پردازیش خوب بود و نه داستانش قوی بود و نه قلم جالبی داشت نویسنده. حقیقت اول که پی‌دی‌اف کتاب رو باز کردم تا بخونم(کتاب بدون قالب‌بندی بود)، فکر کردم یکی گرفته کتاب رو با عجله خلاصه کرده. 

به خاطر موضوع جالبش و ضعف داستان که بهش اشاره کردم، یکی می‌تونه با خوشحالی بهش پنج ستاره رو بده ــ چون جوابش رو گرفته ــ و دیگری هم می‌تونه به زور یه ستاره براش روشن کنه. این کتاب اینطوریه!
پاسخ:
اووم خیلی خوشحالم که خوندین موسیو و اینکه نظرتون نزدیک نظر منه ... دقیقا ... بنظرم اگه یکم صبر و حوصله بیشتری صرف میشد کار بهتری از اب درمیومد ... یه همچین داستانی باید خیلی جذاب تر از این حرفا باشه ... منم پوینت یک رو دادم توی گودریدز بعد اخرش بخاطر اون نامه های عاشقانش پوین دو رو دادم در نهایت ولی در کل اکثرا کتابو بخاطر تعریف دوستان خوندن و بعد پیشمون شدن ... امیدوارم کتاب های بعدیش قشنگ تر باشه و با صبر و حوصله بیشتر ... مقسی که خوندین و اینقدر قشنگ اینجا واسم کامنت گذاشتین :-) مدت هاست کسی حرفی نداره و طولانی نمی نویسه ... فقط چند کلمه ... ولی با دیدن کامنت شما خوشحال شدم ;-)
من این کتابو نخوندم و نمی تونم قضاوتی کنم راجع بهش، ولی خب نظرات خوانندگان هر کتاب سلیقه ایه شاید ادبیاتی که از نظر شما زرده از نظر یک نفر دیگه خیلی هم خوب باشه و برعکس 
پاسخ:
:-)
اتفاقا منم با خیلی از آثار مستور حال نمی‌کنم ولی ای کاش نمیگفتی زویا پیرزاد و فریبا وفی رو قبول داری تا اقلا خیال می‌کردم یه چی بارته.
پاسخ:
شما فکر کن چیزی بارم نی, همینکه یو بارته کافیه :))) اگه مردی ادرس می ذاشتی :)))))))))
۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۱۶ آسـوکـآ آآ
کتاب های مصطفی مستور همشون اینطورین
شاید از نسلش بگذره
اما حرفاش تکراری نمیشن
پاسخ:
:-) اوووم آی سی ...
راستش خودمم نمیدونم ...
شاید چون در 18 سالگی عقلم کم بود ...

پاسخ:
می فهممت عزیزم ... امیدوارم شرایط جوری که می خوای پیش بره و بخووونی زبانو ... و عشق کنی باهاش :-*
سلام 
خوشبحالت که زبان میخونی ...
یک عمر در حسرتش بودم و خواهم موند ...............
پاسخ:
سلام مقسی عزززیزم ... چه جالب وقتی داشتی این نظرو می نوشتی داشتم وبتو می خوندم :-D فقط بگو چچشم :)) چرا این همه مدت در حسرتش بودی و هستی و ...؟!
یعنی واقعاً میشه توی یک ساعت هشتاد صفحه خوند؟ حقیقتا خیلی دوست دارم سریع بخونم، ولی به نظر می‌رسه که در اون صورت بخشی از کتاب رو از دست خواهم داد. ظرافت‌ها رو شاید.

و حرف دیگه‌ای که می‌خواستم بگم؛ خب میشه کتابی که باهاش ارتباط برقرار نکردیم رو نخونیم، تا بخونیم و کلی به نویسنده و خواننده‌هاش بد و بیراه بگیم. داخل پرانتز بگم که من نه این کتاب رو خوندم و نه کارهای دیگر نویسنده‌اش رو. :)
پاسخ:
من اولین باره اینطوری می خونم و شاید دقیقا می خواستم از دستش خلاص شم و همینطور از دست کلنجارم ... ولی من معمولا در ساعت شاید 10 تا 20 صفحه بخونم حتی! ولی عمیق می خونم و کلی روش فکر می کنم ... منم خیلی دوست دارم سرعت مطالعه ام رو بیشتر کنم ولی حتما در نظر دارم که به مطالعه ام لطمه نزنه :) همون ظرافت ها ... اوم خب تا یه کتابو نخونی از کجا می فهمی باهاش ارتباط برقرار می کنی یا نه؟! :) بد و بیراهی در کار نیست این صرفا نظر من بوده که نوشتم :) و هرکسی می تونه صد و هشتاد درجه مخالف این باشه و نمی شه گفت من درست میگم و اون اشتباه، چون کاملا مساله سلیقه ایه ... اوم من کار های دیگه ی نویسنده هم یه روزی می خونم ... کلا اینطوری نیستم که اگه یه کار از یه نویسنده ضعیف بود قضاوتش کنم و بقیه رو نخونم ... ولی این کتابو به خاطر تعریف زیاد استادم خوندم و بعد فهمیدم که زرشک :)))
بله عزیزم چرا نخوندم ... !
خب فقط دانشجویان زبان میتونن این آثارو بخونن؟:))
بله خودم کاملا رشتم فنیه،اما تا به حال پول تو جیبیم جز برای کتاب خرج ِ چیزی نشده ...
علاوه بر این مادرم تحصیل کرده ادبیات فارسی و از وقتی که یادم هست زیباترین کادو برامون کتاب بود ... پس خوندم و با علم بهت میگم ... با ادبیات ایران و غرب بیشتر از شما آشنا نباشم قطعا کمتر نیستم ... !
علاوه بر اون مجموعه ی آثار مصطفی مستور ... زوبا پیرزاد .. فریبا وفی ... شهریار مندنی پور و و و و و ... رو خوندم ... !
تمامی کتابای جوجو مویز و در حد توانم ادبیات غرب ... بازم بگم ؟؟! 
من دانشجوی زبان نیستم ولی شبو روز دارم کتاب میخونم و جر این تفریحی ندارم ...!
نظر گفتن با توهین کردن فرق میکنه!
و وقتی در مورد فیلم کتاب و هر اثری حرف میزنی یعنی نقد کردن ... !
من هیچ وقت دچار غرب زدگی نشدم و فرهنگمو فراموش نکردم ... من سعی کردم حاقظ بخونم .. مولانا و ... هزار بزرگ این مرزو بوم .. !
من زبان نخوندم ... برق خوندم ... ولی عاشقانه تمام ِ آثار هنرمندای کشورمو میخونم ... تا ایرانو بشناسم ... تا فرهنگمو بشناسم ومطمئن باش هیچ وقت احساس کم بودن و تحقیرشدن نمیکنم ...!و خب بخاطر این حس ِ تو از طرف مصطفی مستور همه نویسنده ها عذر میخوام .. ببخشید که بهت حس تحقیر دادن :))))
در نهایتم عذر میخوام که زبان نخوندم ... !
پاسخ:
همه می تونم بخونن خوشبختانه، اما دانشجوی زبان چون مدام بیشتر از سایر رشته ها با زبان و فرهنگ اونور درگیره، ذائقه اش هم اونوری میشه :) ولی جدا از این، ضعیف یا قوی بودن یه اثر خودش معرف اثر هست و اینکه بخوایم برای خوب یا بد بودنش دلیل و مدرک بیاریم قانع کننده نیست چون هنر سلیقه ایه! ... زویا پیرزاد و فریبا وفی رو قبول می دارم :) اوف جوجو مویز هم که عشقمه :* منم تفریح و کلا اساس زندگیم مطالعه و نوشتنه ... برای اثبات یه سری چیزها به سایت گودریز و کامنت های این کتاب اگه بری و سر بزنی، می بینی که در مورد این کتاب اکثریت نظره منو دارن و رو حساب تعریفی که از کتاب شده خریدنش و بعدا متوجه شدن اونی نبوده که فکر می کردن ... و البته که همه ی اینا نظرات شخصیه و قرار نیست همه یجور فکر کنن :) ... هر نظری هم نقد نیست عزیزم، برای نقد باید عرق بریزی و کلی کتاب و درسشو بخونی ... که من هنوز نخوندم پس منتقد نیستم ... من غرب زده نیستم! من شرق و فرهنگمو دوست دارم اما غرب و فرهنگشو ستایش می کنم! و بحث همون سلیقه اس که گفتم ... منم سعدی می خونم و مولانا و ... من به ایرانشناسی هم علاقه می دارم ... ولی من احساس تحقیر می کنم با این وضعیت فلاکت باره امروزِ هنر و فرهنگ کشورم! ... از ماست که بر ماست هیچ اشکالی هم بهش وارد نی :)) من معتقدم کتاب زرد هم باید بخونی تا بتونی فرق خوب و بد رو تشخیص بدی ... و خب اگه اثر یه نویسنده از نظر من زرد باشه هیچ اشکالی نداره و این مربوط به نویسنده نیست همونطور که اگه یکی بگه این شاهکاره نویسنده نباید خودشو گم کنه! و صرف تحصیلات از کسی نویسنده و یا هر چیزِِ خوبِ دیگه نمی سازه ... برای انگلیش نخوندن هم عذرخواهی نمی خواد عزیزم، من یاد گرفتم هر ادمی رو با هر دنیایی بپذیرم ... در غیر این صورت خودم ضرر کردم! من قبلا دخترهایی که برق می خوندن رو واقعا درک نمی کردم ولی با گذر زمان و مطالعه یاد گرفتم که ادم باید به همه نظرات احترام بذاره و ادم ها و دنیای متفاوتشونو بشناسه حتی اگه باهاشون موافق نباشه :) ... بهرحال من فکر می کنم این کتاب اگه شخصیت پردازی وسیع تری می داشت و بیشتر و بهتر پرداخت شده بود و گره افکنی و گره گشایی به خوبی توی روند قصه رعایت شده بود، قطعا کار جذاب تری می بود ...
در مورد مصطفی مستور اینجوری حرف میزنی؟وای بر ما
خب حق داری  اون کتاب درکش واسه همه سخته .. آدمای خاصی ام میخوننشو کیفشو میبرن .. 
بنظرم بهتره قبل از خوندن آثار کسی  در مورد سواد و اصالتش تحقیق کنیم .. 
و جالبه که حس کردی تمام اون ادمایی که این کتابو خوندن و باعث شدن به چاپ ۵۶ و اندی برسه نفهمن و این کتاب از نظر تو یونیک و نایس نبود و لانتوری بود ... هاهاها .. عالی بود .. کلی خندیدم .. مقسی 
پاسخ:
تا اینجای کار که از مودپ پورم پایین تر اومد بنظرم! ... البته باقی اثارش رو نخوندم و خب طبیعتا باید از این بهتر باشن! امیدوارم ...
باید فلسفه رو عمیقا مطالعه کنی تا ببینی این در حد یه چرک نویس هم نیست!! تا حالا چیزی از ژان پل سارتر یا هایدگر یا نیچه خوندی؟!
قطعا یه دانشجوی زبان که صبح و شهر و شب لای کتب زبان و کلاسیک غلت می خوره براش مستور ضیعف و پایینه! چون وقتی با هنر غرب اشنا بشی نسبت به هنر روزِ خودت احساس تحقیر می کنی که نمونه اش توی خوانندگی و اهنگسازی امروز هم به وضوح پیداست نه فقط بخش کتاب و رمان ... کلا هنرِ امروزِ شرق در مقابل هنر غرب با تمام تعریفی که ازش می شه بنظرم یک به صده! شاید در قدیم یه چیزی بودیم ولی امروز؟! شاید یه چیزی باشیم ولی بی شک در مقابل ادبیات اونور خودت حسابشو بکن ... اینکه چقدر سواد داره مهم نیست ... ممکنه نویسنده نایسی نباشه! ... این بیشتر یه مقاله اس تا یه کتاب یا داستان چه برسه به رمان! :/ و در اخر اینکه وقتی کسی نظرشو میگه درمورد کتاب نباید بهش حمله کرد پریچک عزیز، تو الان به من دقت کردی و نه به حرفی که زدم! این اصلا خوب نیست، جای فکر بیشتر داره ... خب هرکس حق داره و یه نظری ... من نگفتم اونا که اینو خوندن داغونن من صرفا از کتاب حرف زدم! صرفا! و از نظرم اونی که مستور می خونه داغون نیست چون این کاملا سلیقه ایه! من فقط نظرمو گفتم یادت باشه ... چون خودمو در حد نقد نمی بینم فعلا :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">