Solange :)

۶

دوباره دارم همون اهنگو گوش می کنم ... ارامبخش هر روزه ام کم کم لود شده تو سرم و یه کمی رلکس شدم ... همون اهنگو گوش می کنم و داغ میشه تنم ... یواش ... پی امِ موسیو رو توی تلگرام با استیکر جواب میدم و با حرص و شاید یه کمی نفرت تلگرامو می بندم ... یاد موری می افتم ... حسی ندارم ... دلم گرفت از بی کسی و تنهاییِ عمیق اگزیستانسیالم ولی خوب می دونم اینا حس و حالِ ارام بخشِ و هر لحظه نزدیک تر شدن به لحظه ی لعنتی خواب! ... فردا کلی کار دارم ... فقط یه روز دیگه تا دیدنت ... لعنتی دارم افسار پاره می کنم برم بیرون ... دیگه بی حوصلگی به نهایتش رسیده ... با فردا میشه دوازده روز که از خونه بیرون نرفتم! واقعا تعجب برانگیزه از ادمی مس من ولی می دونم که خودم خواستم، برنامه همین بود! کلی کتاب خوندم و فیلم دیدم و کارهامو جلو انداختم و کاملا از خودم راضی ام و با انرژی میرم که دوشنبه یونی رو بترکونم و بیرون رفتن های مدام تا اخرین روزِ اسفند ... حس و حالم خنثی ست ... واسه اینکه یه وقت تعادل تنهاییم بهم نخوره نمی رم توی تلگرام و از موسیو و اون یکی دوری می کنم ... اصلا دلم نمی خواد باهاشون بحرفم فقط به خاطر به گِل نشستن و عمیق تر ته نشستنم تو تنهاییم و ایمان و اعتماد به نبودن هیچکس ... از این گذشته این بودن ها عجیب دلمو به هم می زنه و دوزارم نمی ارزه ... از دوشنبه که رفتم یونی می ترکونم با ارامش و قدم های سنگین و استوار ... خودمو می کشونم می برم بیرون ... می رم تو شهر، خودمو پرت می کنم تو جریان زندگی ... کلی با ادم های غریبه می شینم، قدم می زنم، بهشون گوش میدم ... می خوام یه دنیا دوست پیدا کنم ... به شدت خسته ام و نای حتی یه کلمه گفتن درمورد خودمو ندارم ولی دوست دارم با ادم ها باشم و سنگ صبورشون ... کی از داشتن یه گوش مفت ناراحت میشه یا دلش نمی خواد!؟ ادم ها مرده ی توجه ان ... میدم بهشون ... من سایه ام ... خود سایه و تاریکی ... عشقی که از قلبم می تپه رو می بخشم با سخاوت ... احتیاج دارم برم تو بطنِ جامعه و کلی ادم ببینم و هی بشینم بنویسمشون، تماشاشون کنم، غم ها و خوشی هاشونو درک کنم ... حس بدم بهشون ... اعتماد به نفسشونو بالا ببرم و طراوت بدم ... اینجوریه که زندم ... 

نظرات  (۶)

۲۳ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۵۹ علیـ ــر ضــا
این روزا میگذره 😊 
با امید روشنی 
پاسخ:
اوووم موافقم :-)
از این روزا پیش میاد
امیدوارم کرونیک نشه
پاسخ:
اووووم :-)
۲۱ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۰۹ ابوالفضل ;)
بعضی وقتا آد خسته می شه ازین سنگ صبور بودن و گوش شنوا بودن. وقتی هیچ کس نشه سنگ صبور و گوش شنوات...
پاسخ:
حقیقتا انقد بی حوصله ام که می خوام تنهای مطلق باشم و حوصله ی اینم ندارم! ولی خب چاره ای نیست و فقط از این سمت می تونم ارتباطات اجتماعیم رو حفظ کنم ...
نمیخندم! لبخندِ ملیح بود. D;
همه ازم میپرسن اینُ! D:
پاسخ:
:))))))) اوم من الان خندیدم :))))
۲۱ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۰۱ سپهر صادقی
ولی خب یه روز از همین روزا تو ام میشی آزاد :)
آزاد از غل و غش
آزاد از این دغدغه ها...
( یه روز از همین روزا ) ( مسلک )
پاسخ:
اوم اره ازادم ولی اغلب تنم گنجایش روحمو نداره ...
اینو خوب می فهمم ... اون عزیزم هم اینو بهم گفت ...
:)))
پاسخ:
به چی خندیدی؟! :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">