Solange :)

۶

الان یه ساعت و نیمه دارم می نویسم ... یه تکه ی دیگه از تکه های پازل داستانمو چیدم :) ... می خوام کم کم اماده شم و بزنم بیرون تو این هوای سرد تا حسابی حالم جا بیاد ... تا زمستونو زندگی کنم و باد یخ بخوره تو صورتم و این برهنگی سفیدِ خاکستری، حقایق آبی رو مثل سیلی بزنه تو صورتم ... دقیقا راس مه دودِ آبیِ سیگارم :) ... دارم میرم بیرون به شاندل فکر کنم ... و گذشته ای که یه داستان پر ماجراس ... :) ... در هزارتو ...

نظرات  (۶)

خوب کردی. خوش برگشتی. اتاق گرم و نرم هم قربون تو بره 😍😉💋💋💋
پاسخ:
ایجااانم عزیززززم :*****
زود برگرد...*-:
پاسخ:
زود برگشتم .... در واقع انقدر سرد بود که بعد از 5 مین فهمیدم چه غلطی کردم هوس کردم بزنم بیرون :)))
انقد سرد بود که سیگارم نخریدم چه برسه به کشیدن ... تازه فندکمم نبرده بودم خخخ فقط زود برگشتم خونه ...
اون بیرون به تنها چیزی که تونستم فکر کنم سرما بود :)))) الان قربون اتاق گرم و نرم خودم برم :)))
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۵۶ یا فاطمة الزهراء
امیدوارم زودتر بنویسی و بشه بخونیمش :)
پاسخ:
مقسی عزیزم ... الان دارم روی پلاتش کار می کنم و کرکتر پردازیش ... :)
تم داستان جناییه
ایده اش خیلی خیلی خیلی نابه .
حداقل من نخوندم ..
اشکالش اینه که طرح کلیش رو بگم داستان کامل لو میره :)
فعلا برای گرم تر شدن قلمم داستان های کوتاه می نویسم.
پاسخ:
اوووف جنایی عشق منه :) نه موسیو طرحو نگو که اسپویل نشه :)
اوم منم فعلا درگیرم با این شخصیتم ... یجورایی زنده هم هست که این هیجانشو خیلی بیشتر می کنه :))
منم دارم کار می کنم روی داستانم :)
پاسخ:
اووووم چه خوووب .... یکم درموردش برام بگو اگه دوست داشتی ... مثلا تم داستان و ...
 عنوان این پست خودش یه دنیاس:))
پاسخ:
ارهههه دقیقا ... دنیایی که الان میرم بیرون می سازمش :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">