Chandelle19

آخرین مطالب

دوستان عزیزم این شماره من [شاندل]

9642 935 0913

 علاقه مندان به هنر، ادبیات، فلسفه، موسیقی و تیاتر

 می تونن تماس بگیرن! 😎

جهت توضیحات بیشتر می تونین تکست بدین، با تشکر 🙃

هی لسن! امروز شاگردم نیومد و در نتیجه نه تونستم به تفریحم برسم نه تدریس! فقط علاف شدم و خدا لعنت کنه همچین شاگرد بوقی رو! این همونه که خیلی دوسش داشتم. حالا یه مدته منو مسخره خودش کرده! دختره ی بووووق ... حالا جلسه بعدی دارم براش! من قراره مسخره اش کنم 😊 آره ادم فقط وقتی با یکی از جنس خودش مواجه بشه می فهمه چه بوقیه! ... خب بگذریم ... حالا یکم خواب الودم، طبق معمول اختلال خواب و جون کنون تا پاسی از شب و دیگه اینکه چراغ نفتی روشنه و بوی خوش نفت اتاقو حسابی نوستالژیک کرده و ایجانم ... بخاری رو تا اِندش زیاد کردم، و پاهامو دادم توش! می خوام چراغو خاموش کنم (آری، چراغ ها رو من خاموش می کنم!) و تملی معاک گوش کنم ، فقط به خودم فکر کنم و نه هیچ مذکری! و برم اون دنیا ... سبک شم یکم ... آری و د بعله و ... 😏

😍⚘و هم اینک نوزدهم دی ماه،
تولدم مبارک! 🤩⚘
هی لسن! بن سواق ..‌. داشتم آشپزی می کردم ولی استوری نگرفتم چون، فقط به خاطر قولی که به مامی دادم که شام درست کنم، آشپزی کردم و اینکه گوشی تو شارژ بود نتونستم استوری بگیرم و از همه مهم تر این که اعصابم خیلی خورده!!! یعنی بیش از اینکه پریود فیزیکی باشم پریود روحی ام! وضعیت روحم قرمزه! داگ شده ام! انگار هیچی اون جور که باید سرجاش نیست و همه چی هی داره از کنترل خارج تر میشه ... شایدم من اینطور فکر می کنم. داگ تو این موقعیت 😖 لعنتی بیشتر به خاطر استرس فردا و مواجه شدن با اون آقا، شاگرد جدیدم، عصبی ام، می ترسم یه وقت بهم تعرض کنه! ... ای مردشور ببرن آدم هایی که معنی ایمان و اعتماد و ز بیخ از بین بردن! ... [ هی لسن، اون شاسکولِ دیشبی هم هنوز داره تکست میده ولی، ردش کردم رفت ... ما دیگه دادیم رفت تو رو ‌..‌. ]

هی لسن، در چه حالی؟! من کلا امروز از وقتی بیدار شدم خسته بودم تا الان ... تازه حمام هم رفتم که خسته ترم کرده ... الان تو معده ام داغه و یه حالیه، کلا وضعیت رِدِ چند روزه ... قرمز ... الان لشیدم کنار بخاری و دارم یه ترک اسپانیولی از لارا فابین می گوشم و به اینده ام فکر می کنم ... ارشد، دکتری و ازدواجم! ... یعنی من درنهایت با کی ازدواج می کنم؟! یعنی کی پای من به خاک بریتانیای کبیر می رسه؟! کی لندن رنگ شاندلو به خودش می بینه؟! کی می تونم دیو گان و روان آتکینسون و کوین فاکین اسپیسی و خیلی های دیگه رو ببینم؟! کی می تونم آزادانه تیاتر انگلیسی بازی کنم؟! کی می تونم فرانسه تدریس کنم؟! ...

اینم شعله های آبی بخاری و ظلمات! گور بابای دورهمی و مهمونش سردار آزمون. اومدم تو خلوت و تنهاییم. جالب اینجاست که هرچی هم بزرگ تر میشم شدیدا به تنهایی و خلوت بزرگ تری احتیاج دارم. به دور بودن از آدم ها ... من اصلا آدم نزدیک بودن نیستم، هر وقت به کسی نزدیک میشم بعدش تا مدت ها دور میشم ... من با فروغ فرخزاد نسبت عجیبی دارم! خب اومدم توی کنج دنج اتاق تپیدم و گرمای مطبوع بخاری داره یه جور ملویی آرومم می کنه. جوراب های پشمی بادمجونی یا شایدم ارغوانیمو پوشیدم و پاهام تا حدودی سردن. راستی می دونستی آدم وقتی می خواد بمیره جونش اول از پا در میاد بعد همینطور به سرش می رسه؟! اوم حالا دیگه می دونی! می خوام چشم هامو ببندم و "من از این عشق" و گوش کنم. من از این عشق زاده شدم، که امروز آزاده شدم. من از این عشق امروزه پرم، که رسیدم به اصل خودم ... 

خب، از هرچه بگذریم سخن عشق خوش تر است! ... حالا اینکه چرا سخن عشق خوش تر است و چرا اینطوری شروع کردم خودمم نمی دونم 🤣 فقط خواستم در جریان باشین که منم بلدم 🤣 اوم لسن، امروز، روزِ لش کردنه، خوشبختانه شاگردم گفت نمی تونم امروز بیام کلاس و چی از این بهتر! چون وضعیتم قرمزه و افتادم رو تخت، بیرونم نگم برات، در کوچه باد می اید و خودِ ویرانی ست نه تنها فقط ابتداش، بلکه اول و آخر ویرانی ست و دست هات دارن تا جایی که میشه ویران میشن با ترکیبات سحر انگیزِ صدای برگ های ریخته شده ی پاییزی کف کوچه و جیک و جیک دیوانه وار گنجشک ها! ایجانم، چراغ هم خاموش کردم و اتاق منو یاد محفل عزای آینه ها و تجربه های پریده رنگ می ندازه! و الان اصلا معلوم نیست در آستانه طلوعیم یا غروب! و چه غریبانه دوست می دارم این حس و حال را ☆ ای کاش تا ابد زمستان باشد و باران و باد، و البته برف! برف ❄ 🌨 ⛄ لعنتی هوهوی باد تو لوله بخاری، داره منو از خودم می بره ... و تو مهربان اگه دلت برای او تنگ شده، ویلسون را می گویم! یک هفته اس که ندیدمش و امروز باید می دیدمش و فکر کنم برود تا هفته ی دیگر ... و کسی چه می داند که هر روز دیگر هیچ چیز آنگونه که باید باشد نیست! ... 🌠⏳ و راستی دیشب دوباره خواب تو را دیدم! چپ و راست داشتم با گوشی اپل ام از تو عکس می گرفتم و به گمانم راضی نبودی که آخر قصه گوشی ام را زدند ... و انقدر غصه خوردم که سراسیمه و غرقِ عرقِ سرد از خواب پریدم توی بیداری ... و به راستی که ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، که هر روز چقدر چیزها دور و نزدیک می شوند! 😎

لعنتی می دونم تغییرات هورمونی اعصابمو بهم ریختن. می دونم فشار و استرس و وسواس دارن اذیتم می کنن و باعث میشن حرف هایی بزنم که گاهی از ته دل نیست، می دونم ممکنه کلی غر بزنم ولی خب همینه که هست و باید پذیرفت و اینکه باید تو این روزها مراقب باشم یه وقت کسی رو ناخواسته نرنجونم‌ ... اگه حال دلم یهو ریخته بهم و از تنهایی خوش نیست، مشکل خودمه نه بقیه. اما به هر حال فاک یو مای لاولی! 🙃

هی لسن، پنج ماه خاطره! پنج ماه آشنایی! پنج ماه بلاتکلیفی و سردرگمی و برزخ! و ... امشب خیلی فکر کردم ... من معمولا همیشه به جاودانگی ایمان دارم ... و سعی می کنم از تموم چیزهایی که به آدم های مهم زندگیم ربط دارن، سخت مراقبت و نگهداری کنم! جاودانه شون کنم! اما امشب با خودم فکر کردم یعنی چت های ویلسونو پاک کنم؟! یعنی بعدش پشیمون نمیشم؟! ... نمی دونم واسه شما پاک کردن چت ها چه معنی میده اما واسه من پاک کردن چت های کسی که دوسش داشتم یا دارم دقیقا به این معنیه که اون آدم دیگه تو قلب من پرونده اش بسته شده! و شاید همکار باشیم یا دوست یا هرچی اما دیگه هیچ عشق و عاطفه ای نسبت بهش ندارم! دلیت کردن چت ها دقیقا به معنیِ دلیت کردنش از قلبمه! امشب شهامت کردم و تموم پنج ماه خاطره با ویلسونو، تموم حرف های زشت و قشنگشو پاک کردم! امیدوارم در آینده اتفاقات بهتری بیفته ... [ هی لسن، از کاری که کردم کاملا راضی ام! هرچی از اون همه دروغ بیشتر فاصله بگیرم، بیشتر به خودم و زندگیم و روحیه ام کمک گردم!] من ارزشم خیلی بالاست ... بی نهایت ☆

لعنتی! باورم نمیشه، شما هنوز اینجا می نویسین؟! ...

جیزس کرایست و دیگر هیچ! 😎